من چقدر حوصله نوشتن نداشتم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
همین که این روزآم آروم و کم تنش هستن برام کافیه
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
دو سال منتظر بودم طرحم تموم شه که روز آخر بیام اینجا بنویسم تموم شد ولی خورد به قضایای این چند وقت و حوصله هیچی رو نداشتم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
حدود شیش هفت ماه با وضع روحی داغونی که داشتم سعی کرده بودم کراشمُ فراموش کنم
تقریبنم موفق شده بودم تا اینکه هفته قبل بعد از ماه ها بی خبری کامل بهم زنگ زد
و همون ده دقیقه کافی بود تا دوباره هوایی شم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
تنها جنبه مثبت زندگیم اینه که دیگه کارمند نیستم و لازم نیست شیش صبح از خواب بیدار شم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
این روزا که ۱:۳۰ تعطیل میشم خیلی اوضاع بهتر شده
وقتی میرم خونه وقت بیشتری دستمه و استراحتمم تقریبا کافیه
فقط سه ماه دیگه باید تحمل کنم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
بابا من از همتون متنفرم و چشم دیدن هیچکدومتونُ ندارم
دلم نمیخواد حتی سلام علیک و خدافظی کنم
اونوقت تو میخوای با من سر صحبتُ باز کنی؟
به قرآن الان خودمُ جر میدم از دست شما کیریا
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
دیروز توی واتساپ میوتش کردم چون خسته شدم انقدر که منتظر دیدن نوتیفش موندم و نوتیف نیومد
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
خسته ام کاش میتونستم یک ماه مرخصی بگیرم
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
خیلی وقتا میگم ای کاش من نصف بعضی ادما میتونستم احساساتمو بیان کنم :) خوب امروز یه روز زودتر هدیه تولد مامان رو بهش دادیم اما من فقط لبخند زدم و جعبه رو دادم دستش :/
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
مدتیه که اعتقاداتم خیلی کمرنگ شده خیلی ... نمیدونم شاید اثر محیطه یا اطرافیان یا سستی اعتقاداتم :( ولی هنوز که هنوزه من عاشق پوشش خانمایی هستم که رو سری ساتنشون رو با مدلای قشنگ و گیر وصل میکنن طوری که یه تار موهاشونم بیرون نیست.. چادر میپوشن و خیلی خوشگل میرن بیرون :)))) حیف که هیچ وقت اینجوری نبودم....
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی
دیشب تو عروسی به این نتیجه رسیدم که جامعه ای که توش زندگی میکنم غرق شده تو کثافت :/ و اسکار لجن ترین ادم میرسه به اقای م.ز که با نگاهی که سراسر نیاز جنسیه به زنای لخت وسط نگاه میکرد و تهش هم باهاشون همگام شد...
برچسب:
نویسنده: نیکان مهدوی