خرید بک لینک

درباره سایت

115

آخرین مطالب

امکانات وب

من چقدر حوصله نوشتن نداشتم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 14:17

همین که این روزآم آروم و کم تنش هستن برام کافیه

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 14:17

دو سال منتظر بودم طرحم تموم شه که روز آخر بیام اینجا بنویسم تموم شد ولی خورد به قضایای این چند وقت و حوصله هیچی رو نداشتم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 15:31

حدود شیش هفت ماه با وضع روحی داغونی که داشتم سعی کرده بودم کراشمُ فراموش کنم

تقریبنم موفق شده بودم تا اینکه هفته قبل بعد از ماه ها بی خبری کامل بهم زنگ زد

و همون ده دقیقه کافی بود تا دوباره هوایی شم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 15:31

تنها جنبه مثبت زندگیم اینه که دیگه کارمند نیستم و لازم نیست شیش صبح از خواب بیدار شم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 15:31

این روزا که ۱:۳۰ تعطیل میشم خیلی اوضاع بهتر شده

وقتی میرم خونه وقت بیشتری دستمه و استراحتمم تقریبا کافیه

فقط سه ماه دیگه باید تحمل کنم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 12:14

بابا من از همتون متنفرم و چشم دیدن هیچکدومتونُ ندارم

دلم نمیخواد حتی سلام علیک و خدافظی کنم 

اونوقت تو میخوای با من سر صحبتُ باز کنی؟

به قرآن الان خودمُ جر میدم از دست شما کیریا

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 12:14

زندگی تا وقتی دانشجویی قابل تحمل و قشنگهتفریحاتتُ داری فیلم و سریالاتُ میبینیمسافرت میریپیچوندن و برنامه کردن بین کلاسا رو داریتابستون آزاد داریکلا وقت آزاد زیاد داریهروقت حوصله ات نکشید کلاس و دانشگاهُ میپیچونیاون وسطا هم یکم درس میخونی چارتا امتحانم میدی میره دیگهولی وقتی دانشگاه تموم میشی و میری سرکار تازه میفهمی زندگی چقدر مزخرف و تکراریهتازه میفهمی دیگه آدمِ خودت نیستیدیگه حوصله نداشتن و بهونه و پیچوندن نداریمسافرت طولانی و با خیالِ راحت نداریبرنامه و تفریح وسط هفته نداریتو هستی و یه لوپِ بی پایان از خستگی و بی حوصلگی و هیچ کاری نکردنتازه میفهمی اندازه زحمت و جون کندنتم بهت پول نمیدن و سختیش دو برابر میشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 12:14

دو سه سال پیش یبار که داشتم از دانشگاه بر میگشتم راننده اسنپه بدجور کراش بودهی منتظر بودم وسط راه سر صحبتُ باز کنه ولی هیچی به هیچیمن کلا خیلی کم حرفم و نهایت صحبتم با راننده ها سلام و خداحافظ بود ولی واسه این یکی آخر سر که میخواستم پیاده شم بعد از خداحافظی گفتم مرسی روز خوبی داشته باشینولی عوضی عین گاو هیچ جوابی نداد و رفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:47

دیروز توی واتساپ میوتش کردم چون خسته شدم انقدر که منتظر دیدن نوتیفش موندم و نوتیف نیومد

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:47

خسته ام کاش میتونستم یک ماه مرخصی بگیرم

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:47

خیلی وقتا میگم ای کاش من نصف بعضی ادما میتونستم احساساتمو بیان کنم :) خوب امروز یه روز زودتر هدیه تولد مامان رو بهش دادیم اما من فقط لبخند زدم و جعبه رو دادم دستش :/

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:28 توسط :) |

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:07

واقعآ اگر جز داداشم کسه دیگه ای بود با این همه گیر دادن من و داد زدن من حتما دیگه برام کتابامو جلد نمیگرفت :/
برچسبها: داداش, مدرسه, حساس
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:26 توسط :) |

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:07

مدتیه که اعتقاداتم خیلی کمرنگ شده خیلی ... نمیدونم شاید اثر محیطه یا اطرافیان یا سستی اعتقاداتم :( ولی هنوز که هنوزه من عاشق پوشش خانمایی هستم که رو سری ساتنشون رو با مدلای قشنگ و گیر وصل میکنن طوری که یه تار موهاشونم بیرون نیست.. چادر میپوشن و خیلی خوشگل میرن بیرون :)))) حیف که هیچ وقت اینجوری نبودم....

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:14 توسط :) |

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:07

دیشب تو عروسی به این نتیجه رسیدم که جامعه ای که توش زندگی میکنم غرق شده تو کثافت :/ و اسکار لجن ترین ادم میرسه به اقای م.ز که با نگاهی که سراسر نیاز جنسیه به زنای لخت وسط نگاه میکرد و تهش هم باهاشون همگام شد...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:6 توسط :) |

برچسب: نویسنده: نیکان مهدوی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی